تبليغاتX
عشق من

عشق من

......

غريبه....

صميمانه پيشم نشستي غريبه

نمي دانم آيا كه هستي غريبه

همان بار اول كه گفتي غريبم

تمام دلم را شكستي غريبه

تو هم مثل چشم هاي بي اشنايم

گمانم غريبه پرستي غريبه

نمی دانم فقط خوب كردي

كه از نارفيقان گسستي غريبه

اگر قصد داري كه تنها بماني

چرا پنجره را نبستي غريبه

سر حرف باز كن،با تو هستم

چرا باز ساكت نشستي غريبه

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 23:19  توسط زهرا  | 

دلم گرفته....

دل من سخت گرفته است از این دوری شوم
طاقت دوری یک لحظه دگر نیست مـــــــــــرا


وای از این کندی هر ثانیه از دلتنگــــــــــــــی

که دگر تاب درازای گذر نیست مـــــــــــــــــرا

سایه اشک به چشمان یمینم جاری اســت
که ز احوال تو دیری است خبر نیست مـــــرا


تار و پود دلم از با تو نبودن پوســــــــــــــــیـد

بی تو آرامش شب تا به سحر نیست مــــرا


تن من خسته از این روزهای بی حاصــــــــل

بی تو اطراف تن خسته سپر نیست مــــــرا


درد هجران تو بسیار کشیدم لیکـــــــــــــــن

غیر دیدار تو درمان دگر نیست مـــــــــــــــرا


از یم دوری تو قلب من آتش بگرفــــــــــــت

غیر خاکستر دل هیچ اثر نیست مـــــــــــــرا


رسم عاشق سفر از وادی معشوق نبـــــود
به تو سوگند دگر شوق سفر نیست مــــــرا


مه من رو بنما بی تو دلم غمگین اســـــــت
بی تو از این ره اندوه گذر نیست مـــــــــــرا
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 23:18  توسط زهرا  | 

هرگز.....

هرگز تو را فرموش نخواهم کرد حتی اگر مرا از یاد ببری

 

و هرگز از تو رنجور نخواهم شد

 

چرا که تو را دوست دارم

 

دیوانه وار عاشقت شدم

 

چرا که مهربانی را در وجودت دیدم

 

با چشمانت وجودم را دگرگون ساختی

 

و اگر تو نبودی هرگز عاشق نمی شدم 

 

نه تو از عشق من دست میکشی

 

و نه قلب من از عشقت روی گردان می شود
سوگند که وجود تو در سرنوشت من نوشته شده است و اگر با مژگانت اشاره ای کنی فرسنگها راه خواهم پیمود چرا که شب عشق بسیار طولانی است
و قلبم در آرزوی تو می سوزد
آنگاه که از برابر دیدگانم دور شوی
خورشید وجودت پنهان می گردد
و ابرهای غم و اندوه مرا در بر می گیرند
و به دنیای غریبی می برند
همیشه در قلبم حضور داری
و عشقت زندگی ام را گل باران کرده است
تمامی این دنیا را با قلبی پر از رمز و راز به دنبالت طی کرده ام

محبوبم همیشه به انتظار

بازگشتت خواهم ماند

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 14:37  توسط زهرا  | 

دعا كن.....

تو مثل راز پاییزی و من رنگ زمستانم
چگونه دل اسیرت شد قسم به شب نمی دانم
تو مثل شمعدانی ها پر از رازی و زیبایی
و من در پیش چشمان تو مشتی خاک گلدانم
تو دریایی ترینی آبی و آرام و بی پایان
و من موج گرفتاری اسیر دست طوفانم
تو مثل آسمانی مهربان و آبی و شفاف
و من در آرزوی قطره های پاک بارانم
نمی دانم چه باید کرد با این روح آشفته
به فریادم برس ای عشق من امشب پریشانم
تو دنیای منی بی انتها و ساکت و سرشار
و من تنها در این دنیای دور از غصه مهمانم
تو مثل مرز احساسی قشنگ و دور و نامعلوم
و من در حسرت دیدار چشمت رو به پایانم
تو مثل مرهمی بر بال بی جان کبوتر
و من هم یک کبوتر تشنه باران درمانم
بمان امشب کنار لحظه های بی قرار من
ببین با تو چه رویایی ست رنگ شوق چشمانم
شبی یک شاخه نیلوفر به دست آبیت دادم
هنوز از عطر دستانت پر از شوق است دستانم
تو فکر خواب گلهایی که یک شب باد ویران کرد
و من خواب ترا می بینم و لبخند پنهانم
تو مثل لحظه ای هستی که باران تازه می گیرد
و من مرغی که از عشقت فقط بی تاب و حیرانم
تو می آیی و من گل می دهم در سایه چشمت
و بعد از تو منم با غصه های قلب سوزانم
تو مثل چشمه اشکی که از یک ابر می بارد
و من تنها ترین نیلوفر رو به گلستانم
شبست و نغمه مهتاب و مرغان سفر کرده
و شاید یک مه کمرنگ از شعری که می خوانم
تمام آرزوهایم زمانی سبز میگردد
که تو یک شب بگویی دوستم داری تو می دانم
غروب آخر شعرم پر از آرامش دریاست
و من امشب قسم خوردم تر ا هرگز نرنجانم
به جان هر چه عاشق توی این دنیای پر غوغاست
قدم بگذار روی کوچه های قلب ویرانم
بدون تو شبی تنها و بی فانوس خواهم مرد
دعا کن بعد دیدار تو باشد وقت پایانم

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 14:16  توسط زهرا  | 

دوستت دارم

ميگفت دوستت دارم ولي با من نموندش

وقتي ميگفت نرو چشامو بستم

تو خواهشو تو گريه هاش تنهاش گذاشتم

دلم ميخواست بمونم و راهي نداشتم

اون كه نميدونست برام عمري نمونده

فرشته مرگ زمين اسممو خونده

خداكنه فكر نكنه عهدو شكستم

رفتم پي عشق ديگه به پاش ننشستم

دلم ميخواست كه وقت مرگ پيش تو باشم

سخته ولي بايد ازت جدا شم

خداحافظ اي هم قصه و يار قديمي

خداحافظ بهاركم با من صميمي

خداحافظ خداحافظ

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 14:8  توسط زهرا  | 

نمیدونم

 

نمیدونم به چی خوشم...منی که از تهی پرم

 

منی که هم از این آدما ...هم از خودم گول می خورم

 

نمی دونم به چی خوشم...به گریه ای که می کنم

 

به این همه بی کسی هام...یا به غمی که می خورم

 

نمی دونم به چی خوشم...به اسم تو, تو دفترم

 

یا که به این دلتنگی ها...که پر شده دور و برم

 

نمی دونم به چی خوشم...به سرخي چشم ترم

 

واسه همون ادمي كه...تو تنهاييم نزد سرم

 

نمی دونم به چی خوشم...دل خور از این دلخوشی ام

 

من از دست تو دلخورو...دل خوش به این دل خوریم

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 13:38  توسط زهرا  | 

بوس بوس

بوسه یعنی وصل شیرین دو لب
بوسه یعنی خلسه در اعماق شب
بوسه یعنی مستی از مشروب عشق
بوسه یعنی آتش و گرمای تب
بوسه یعنی لذت از دلدادگی
لذت از شب , لذت از دیوانگی
بوسه یعنی حس طعم خوب عشق
طعم شیرینی به رنگ سادگی
بوسه آغازی برای ما شدن
لحظه ای با دلبری تنها شدن
بوسه سرفصل کتاب عاشقی
بوسه رمز وارد دلها شدن
بوسه آتش می زند بر جسم و جان
بوسه یعنی عشق من , با من بمان
شرم در دلدادگی بی معنی است
بوسه بر می دارد این شرم از میان
طعم شیرین عسل از بوسه است
پاسخ هر بوسه ای یک بوسه است
بهترین هدیه پس از یک انتظار
بشنوید از من فقط یک بوسه است
بوسه را تکرار می باید نمود
بوسه یعنی عشق و آواز و سرود
بوسه یعنی وصل جانها از دولب
بوسه یعنی پر زدن , یعنی صعود
بوسه راه خانه تو تا من است
بوسه رقص روح در جشن تن است
بوسه نقب عطر در شبهاى ماست
بوسه شهد عشق بر لبهاى ماست
بوسه سهم آدم از عصیانگریست
بوسه تنها ارث حوا از پریست

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 9:22  توسط زهرا  | 

خانه دوست کجاست

 من دلم ميخواهد خانه اي داشته باشم پر دوست

 

    كنج هر ديوارش دوستانم بنشينند   آرام

 

    گل بگو گل بشنو-

 

   هر كسي ميخواهد وارد خانه پر مهر و صفامان گردد 

 

   شرط وارد گشتن شستشوي دلهاست!

 

   شرط آن داشتن يك دل بي رنگ و رياست!

 

   بر درش برگ گلي ميكوبم

 

  و

 

   به يادش با قلم سبز بهار مينويسم :

 

  "اي دوست خانه دوستي ما اينجاست"

 

   تا كه سهراب نپرسد دیگر-

 

   "خانه دوست كجاست!!!"

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 10:6  توسط زهرا  | 

وقتی که خاکم میکنن......

وقتی که خاکم می کنند بهش بگین پیشم نیاد

بگین که رفت مسافرت بگین شماره ای نداد

یه جور بگین که اخرش از حرفاتون حول نکنه

طاقت ندارم ببینم به قبر من نگاه کنه

دونه به دونه عکسامو بردارید اتیش بزنید

هر چی که خاطره دارم برید و از بیخ بزنید

نذارید از اسم منم یه کلمه جا بمونه

نمی خوام هیچ وقت تنمو تو گورم بلرزونه

برو اتیش به قلب من نزن

بذار نگاهت از یادم بره

بذار واسه همیشه قلب من

چال بشه با من کلی خاطره

برو نمی خوام ببینی خونه من خالی شده

همدم من به جای تو ریگای پو شالی شده

اون که می گفت می مرد واست دیدی راس راسی مرد

رفت و همه خاطرشم به خاطرت برداشت و برد

بهش بگین نشست به پات بهش بگین نیومدی

بگین هنوز دوست داره با اینکه قیدشو زدی

نشونی قبر منو بهش ندین خوب میدونم

میاد جای همیشگی سر قرار تو رود خونه

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 9:37  توسط زهرا  | 

به دلمون یاد بدیم.....

ما نمی تونیم به دلمون یاد بدیم که نشکنه،

اما می تونیم بهش یاد بدیم که

لبه های تیزش دست اونی رو که دلمون رو شکسته، نبره!

هر وقت دل کسی رو شکستی یه میخ به دیوار بکوب

اگه دلش رو بدست آوردی میخ رو از دیوار بردار

اما چه فایده جای میخ رو دیوار مونده!

يكي دسته گل براش دل خوشيه

يكي عادتش برادر كشيه

يكي زاغ مردمو چوب مي زنه

يكي از داغ دلش جون مي كنه

يه نفر خوابه رو تخت نقره كوب

يكي حيرون روي درياي جنوب

يكي زندگي رو زيبا مي بينه

يكي اما خودشو تنهاي تنها مي بينه

شکسپیر می گه: ((کسی را که دوست داری،

ازش بگذر،

اگه قسمت تو باشه بر می گرده،

اگر هم برنگشت حتما از اول مال تو نبوده،پس همون بهتر که رفت.))

سعی کن به کسی که تشنه ی عشق است دل نبندی،

سعی کن به کسی که لایق عشق است دل ببندی،

چون تشنه ی عشق روزی سیراب خواهد شد!

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 9:39  توسط زهرا  | 

پشت این پنجره ها

پشت این پنجره ها دل می گیره  غم وغصه ی دل و تو می دونی

وقتی از بخت خودم حرف می زنم  چشام اشک بارون میشه تو می دونی

عمریه غم تو دلم زندونیه  دل من زندون داره تو می دونی

هر چی بش می گم تو آزادی دیگه می گه من دوستت دارم تو می دونی

می خوام امشب با خودم شکوه کنم  شکوه های دلمو تو می دونی

بگم ای خدا چرا بختم سیاس  چرا بخت من سیاس تو می دونی

پنجره بسته میشه شب می رسه چشام آروم نداره تو می دونی

اگه امشب بگذره فردا میشه  مگه فردا چی میشه تو می دونی

عمریه غم تو دلم زندونیه دل من زندون داره تو می دونی

هر چی بش می گم تو آزادی دیگه  می گه من دوستت دارم تو می دونی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 11:34  توسط زهرا  | 

تا حالا عاشق نشدی

تا حالا عاشق نشدی که حرف دل يه عاشق و بفهمی

شب که می خوای به خوابی به عشقت فکر می کنی

می خوای تو خيابون قدم بزنی به عشقت فکر می کنی

غذا می خوای  بخوری به عشقت فکر می کنی

و كلی كارايه ديگه...
اگه هم
عشقت يه طرفه با شه که ديگه بايد به خدا پناه ببری

نمی دونم که انسان با يک نگاه چطور عاشق ميشه اصلا چرا عاشق ميشه عاشق شدن دست خود آدمه


شب که يه
عاشق می خواد بخوابه اول به عشقش فکر می کنه

موقعی که دلش می گيره يه دونه آهنگ غمگين ميزاره يا غصه می خوره يا زار زار گريه می کنه

هروقت دلش پره دنبال يه جای خلوت می گرده تا گريه کنه و دلشو خالی کنه

ولی هميشه همه عاشق ها می گن ای کاش عاشق نمی شدم يا ميگن خودم کردم که لعنت بر خودم باد .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 11:12  توسط زهرا  | 

شاخه گلي تقديم به تو كه يادت در فكر عشقت در قلب من،كلامت در ذهن من و عكس و بوي تو در ميان صفحات خاطراتم ماندگار است اي همدم لحظه هاي زيباي زندگي ام حضور آشنايت تكرار نا شدني در زندگي من شد و با تو بودن بهترين دليل شاد بودنم است اي عزيزترينم نوشتم كه بداني به حرمت عشقمان تا ابد با تمام وجود دوستت دارم
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 10:22  توسط زهرا  | 

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 15:2  توسط زهرا  | 

وقتی کسی رو دوست دارییییییی

وقتی کسی رو  دوست داری حاضر جون فداش کنی

حاضری دنیا رو بدی فقط یبار نیگاش کنی

به خاطرش داد بزنی به خاطرش دروغ بگی

رو همه چی خط بکشی حتی رو برگ زندگی

وقتی کسی تو قلبته حاضری دنیا بد باشه

فقط اونی که عشقته عاشقی رو بلد باشه

قید تموم دنیا رو بخاطر اون میزنی

خیلی چیزا رو میشکنی تا دل اونو نشکنی

حاضری که بگذری از دوستای امروزو قدیم

اما صداشو بشنوی شب از میون دوتا سیم

حاضری هر چی دوست نداشت به خاطرش رها کنی

حسابتو حسابی از مردم شهر جدا کنی

حاضری هر جا که بری بخاطرش گریه کنی

بگی که محتاجشی و به شونه هاش تکیه کنی

وقتی کسی تو قلبته یه چیز قیمتی داری

دیگه به چشمت نمیاد اگه که ثروتی داری

حاضری هر چی بشنوی حتی اگه سرزنشه

به خاطر اون کسی که خیلی برات با ارزشه

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 19:13  توسط زهرا  | 

چند تا دوسم داری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چند تا دوسم داری ؟ همیشه وقتی یکی ازم می پرسید چند تا دوسم داری یه عدد بزرگ میگفتم... ولی وقتی تو ازم پرسیدی چند تا دوسم داری گفتم : یکی !!! میدونی چرا ؟چون قوی ترین و بزرگترین عددیه که میشناسم ... دقت کردی که قشنگترین و عزیز ترین چیزای دنیا همیشه یکین ؟ ماه یکیه ... خورشید یکیه ... زمین یکیه ... خدا یکیه ... مادر یکیه ... پدر یکیه ... تو هم یکی هستی ... وسعت عشق من به تو هم یکیه ... پس اینو بدون از الان و تا همیشه یکی دوستت دارم

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت 2:50  توسط زهرا  | 

بی توووووووووووو

بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد

مثل یک بیت ته قافیه ها خواهم مرد

تو که رفتی همه ثانیه ها سایه شدند

سایه در سایه آن ثانیه ها خواهم مرد

شعله ها بی تو ز بیرنگی دریا گفتند

موج در موج در این خاطره ها خواهم مرد

گم شدم در قدم دوری چشمان بهار

بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت 2:17  توسط زهرا  | 

آغوش

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 2:57  توسط زهرا  | 

تنهایی

چشم من به در مونده تب دنیامو لرزونده

هر بارون پاییزی صد بار منو گریونده

از بس نبودی مردم هر چی غصه بود خوردم

هر شب که نبودی تو من ستاره می شمردم

خیلی وقته من تنهام اینجا شاهدن اشکام

هدیه واسه من نفرست من فقط تورو میخوام

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم فروردین 1386ساعت 16:27  توسط زهرا  | 

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اسفند 1385ساعت 11:5  توسط زهرا  | 

مرگ خودت نظر نداده بری ناراحت می شم

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 20:1  توسط زهرا  | 

برای تو

 

روزی که آمدی بوی رفتن می دادی به همین خاطر هر روز دور از چشمان نازت می گریستم و عاجزانه از خدا می خواستم که مانع این کار شود ولی انگار رفتن تو یا جدایی ما هیچ چاره ای نداشت و باید ...

هر طلوعی که خورشید می کرد تا غروب آن روز نگران ترین و دلواپس ترین بودم که مبادا این همان روزی باشد که آمدنش بوی مرگ مرا می دهد و یا روزی باشد که هر لحظه در آرزوی نرسیدنش با خدا سخن می گفتم اما روز که تمام می شد و من تو را در کنارم می دیدم انگار که آن روز، روز تولدم بود و باز طلوعی دیگر و همان پریشان حالی ها.

هر روز علت بی تابی و سرخی چشمانم را جویا می شدی تا این سوال را می شنیدم خودم را گم می کردم که مبادا تو چیزی فهمیده باشی هر روز با یک دورغ خودم را از سنگینی بار این سوال رها می کردم تو با اینکه به دروغ های من شک کرده بودی اما بزرگوارانه به روی خودت نمی آوردی با این کار تو عذاب من بیشتر می شد.

اما روزی برای چندمین بار این سوال را تکرار کردی و من هم دروغی دیگر ولی این بار طاقتت تمام شده بود عصبانی شدی بر سر من داد کشیدی که تا کی می خواهی دروغ بگویی آخر چرا دروغ؟

اما من ..... بغضم خلاصه پیش تو نیز ترکید سر به شانه هایت گذاشتم انگار سال ها بود که در انتظار چنین لحظه ای بودم چقدر احساس خوبی داشتم، گریه کردم و تو نیز از اینکه بر سر من داد کشیده بودی همراه من گریستی.

من گفتم بگو که تو نبودی قانون جدایی را تصویب کردی بگو که تو بدی کردن و دل شکستن بلد نیستی تو گفتی آره من نبودم و بلد نیستم ولی گفتی این رسم زمانه است که چشمان همه عشاق را روزی با هر بهانه ای گریان می گذارد.

با هم عهد بستیم تا روزی که باهمیم صادقانه عشق ورزی کنیم و خالصانه بر درگاه خدا سجده کنیم و عاجزانه بخواهیم که اگر روزی ما را از هم جدا کرد همان روز را روز پایان عمرمان انتخاب کند.

چقدر خوب است دمی را که باهمیم قدردانَش باشیم

به امید روز وصالِ همه ی عاشقانی که از درد هجران شب و روز گریه ها کرده اند و نالیده اند

                                            

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 11:15  توسط زهرا  | 

ای کاش

 

کاش الان آغوش گرمت سر پناه خستگیم بود

دو تا چشمات پر از اندوه، واسه دل شکستگیم بود

آرزوم اینه که دستام توی دستای تو باشه

تنگی این دل عاشق با نوازش تو وا شه

واسه چی خدا نخواسته من تو آغوش تو باشم

قول می دم با داشتن تو هیچ غمی نداشته باشم

همه هستیِ قلبم تو دو حرف خلاصه می شه

عشق تو

بودن با تو

دو نیاز زندگی شه

پُرم از ترانه تو گرچه واژه ها حقیرن

خوبه وقتی نیستی پیشم اونا دستمو می گیرن

راز عشق منو هیچکس غیر مهتاب نمی دونه

تنها شاهد واسه غصه، گریه و تنهائیم اونه

وای اگر من این نبودم کاش می شد پرنده باشم

تا از این دور بوردن از تو بتونم بلکه رها شم

یه پرنده شم شبونه بکشم پر به خیالت

برسم به لونه ی تو بگیرم سر زیر بالت

زندگیم رنگ خدا بود اگه تنها تو رو داشتم

اگه می شد واسه گریه رو شونت سر می گذاشتم

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 11:10  توسط زهرا  | 

حرف دلم

اگه تا روز قیامت

داشتنت نباشه قسمت

چشم به راه تو می مونم

با دلی پر از صداقت

اگه با اشکای گرمم

دل سنگ برام بسوزه

اگه جسم من بپوسه

بعد دنیای دو روزه

اگه نقش قصه ها شی

مه روی قله ها شی

بری و از من جدا شی

اگه باشی یا نباشی

من فقط عاشقت هستم

مرهمی رو قلب خستم

این تویی که می پرستم

سرسپرده ی تو هستم

اگه جای تو به این دل

همه دنیا رو ببخشن

میگذرم از هرچه دارم

اگه باشی عاشق من

اگه زنجیر به پاهام

اگه قفل و اگه صدبند

می رسم هرجا که هستی

به تو و عشق تو سوگند

اگه باشی تاجی بر سر

یا که از ذره یی کمتر

دل من داغ تو داره

تا ابد تا روز  اخر

اگه با یک قلب تبدار

بشم از عشق تو بیمار

یا وجود عاشقم رو

ببرن تا چوبه ی دار

اگه زندگیم فناشه

طعمه ی خشم خداشه

یا که در حسرت عشقت

روحم از بدن جداشه

اگه قلبم و شکستی

رفتی و از من گسستی

مهربون یا خودپرستی

هرچه هستی هرکه هستی

من فقط عاشقت هستم

مرهمی رو قلب خستم

این تویی که می پرستم

تو بتی من بت پرستم

             عشق من...........


 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 10:31  توسط زهرا  | 

 فراموشـــی به این آسونیا نیست

 

   امید من دلم از تو جـــــدا نیســت

   

    می خوام تو یاد من عشقت بمیره

   

     ولی ازقـلب من مهرت رها نیست  

 

    دارم آتـیش می گـیرم از جــدایی 

 

     ولی هیشکی به فکر قلب ما نیست

  

  خــــدایا پس مــیون ایـن همه دل

 

   چـرا حتی یکی شون با وفا نیست

 

  همه دنــیا می دونن ایـن حــدیثو  

که ارامش برای عاشقا نیست           

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 10:20  توسط زهرا  | 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 22:15  توسط زهرا  | 


زندگی زیباست ،زندگی را دوست دارم
گر چه میدانم که در این زندگانی
شادمانی نیست
گر چه میدانم سراسر رنج وناکامی است
زندگی را دوست دارم ، زندگی زیباست
چون "تو" در آغوش گرم زندگانی ، زندگی داری
زندگی زیباست ، زندگی را دوست دارم

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 22:6  توسط زهرا  | 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 21:57  توسط زهرا  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 21:55  توسط زهرا  | 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 21:43  توسط زهرا  |